حبيب الله الهاشمي الخوئي

230

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

إشارة إلى بعض مطاعن الثّلاثة من تعطيلهم حدود اللَّه سبحانه لملاحظة القرابة أو لأغراض أخر و ( الهوادة ) اللَّين وما يرجى به الصّلاح وقيل هو الشّفاعة لترك الانتقام من مرتكب العصيان هذا . وغير ما ذكرته ممّا يحتاج من كلامه عليه السّلام إلى التّفسير يأتي في شرح الفصل الآتي بيانه ، واللَّه الهادي . الترجمة واز جملهء كلام بلاغت نظام آن حضرت است : عهد وپيمان من بصحت آنچه مىگويم در گرو است ومن بصدق وصواب بودن آن كفيل وضامنم ، بدرستى كه كشف نمود از براي أو عبرتها از آنچه در پيش أو گذشته از عقوبات مانع مىشود أو را پرهيزكارى از انداختن نفس خود در شبهه ها ، آگاه باشيد بتحقيق كه بليّه كه عبارت است از اختلاف آراء وتفرّق أهواء رجوع نموده بر مثال وهيئت آن در آن روز كه خداوند سبحانه پيغمبر خود را مبعوث فرمود . قسم بآن كسى كه برانگيخت پيغمبر خود را بحقّ هر آينه مخلوط مىشويد بهمديگر مخلوط شدني ، والبتّه بيخته مىشويد بغربال بيختنى كه خوب وبد از همديگر تميز مىيابد ، والبتّه بر هم زده مىشويد مثل بر هم زدن آنچه در ديكست از طعام با قاشق ونحو آن تا باز برگردد پستترين شما بر بلندترين شما وبلندترين شما بر پستترين شما ، يعنى زير وبالا مىشويد ، والبته پيشى مىگيرند پيش افتاده گانى كه بودند باز پس مانده ، والبته مقصر ميشوند پيش گيرندگانى كه بودند پيش افتاده مراد از طايفهء أولى اشخاصى بودند كه بعد از وفات حضرت رسالتمآب صلوات اللَّه عليه وآله از نصرت آن حضرت قصور ورزيدند ودر زمان خلافت آن بزرگوار با جان ودل بيعت نموده وشيعهء خالص وى شدند . ومراد از طايفهء دوم اشخاصى هستند كه ايشان را در اسلام سابقهء بود ودر زمان امامت آن امام عاليمقام انحراف ورزيده وبا أو بمقام مقاتله ومحاربه بر آمدند مثل طلحه وزبير وساير أصحاب جمل ونهروان .